غياث الدين بن همام الدين حسينى ( خواند مير )

33

مآثر الملوك ( به ضميمه خاتمه خلاصة الأخبار وقانون همايونى ) ( فارسى )

متحير شده بر ضمير منيرش گذشت كه با چنين شخصى اگر حدت ذهن و سرعت فهم جمع گردد وحيد عصر باشد . فيلسوف ما فى الضمير شاه را به فراست دانسته انگشت بر گرد روى گردانيده بر سر بينى نهاد . ذو القرنين از سبب اين حركت استفسار نمود . حكيم گفت كه به نور كياست و ضياء فراست آنچه ملك نسبت به من در خاطر عاطر گذرانيد فهم كردم و اين فعل ، مشير به آن است كه چنانچه در روى ، يك بينى است من نيز در روى زمين شبيه و نظير ندارم . اسكندر فرمود كه بگوى كه مقصود من از ارسال قدح روغن و غرض تو از خلانيدن سوزن چه بود ؟ فيلسوف گفت كه مرا از مشاهدهء ظرف پر روغن چنين معلوم شد كه ملك مىفرمايد كه دل من به مرتبه‌اى از علم و حكمت مملو است كه چنانچه اين قدح بيش از اين گنجايش ندارد قلب مرا نيز گنجايش مسائل حكمى نمانده ، و من به فروبردن سوزن در آن ، اشارت بدان كردم كه امكان دارد كه معلومات ديگر به امور معلومهء ملك مجتمع شود چنانچه سوزنها به سبب دقت در قدح روغن جهت خويش جائى پيدا كردند . چون اسكندر از حقيقت كره و آئينه سؤال فرمود فيلسوف جواب داد كه از ديدن كره چنين به‌خاطر رسيد كه ملك دعوى مىفرمايند كه دل من از كثرت قيام نمودن به امور سياسى مثل كره صلب و مستحكم گشته است و او را قابليت قبول مسائل حكمى نمانده و من از ترتيب آئينه ملك را تنبيه كردم كه آهن هرچند متين و مستحكم باشد به حيله چنان مىشود كه از غايت روشنى و صفا ساير جواهر و اجسام در آن معاينه نمايد . باز اسكندر گفت كه غرض من از نهادن آئينه در طشت آب و مقصود تو از آن مشربه كه بر سر آب مىگشت چه بود ؟ حكيم فرمود كه مراد پادشاه آن بود كه چنانچه آئينه بىتوقف در تك آب مىنشيند ايام حيات نيز زود به اختتام مىانجامد و علم كثير در زمان قصير حاصل نتوان كرد ، و مطلوب من از ساختن مشربه آن كه همچنان كه شيئى را كه در تك آب رسوب مىكند بر بالاى آب نگاه مىتوان داشت كسب فنون بسيار در زمان قليل به جد و جهد ممكن است . ذو القرنين گفت كه چون مشربه را پر خاك كرده نزد تو فرستادم چرا در مقابله هيچ نگفتى ؟ حكيم گفت آن عمل جوابى نداشت زيرا كه مدعاى ملك از آن فعل آن بود كه بقاى مخلوقات از جملهء محالات است و مجموع اولاد آدم عاقبة الأمر دفين خاك خواهند گشت . بعد از آن ذو القرنين ، حكيم را تحسين فرموده قامت قابليتش را به خلعت گرانمايه بيار است . گويند كه اسكندر پس از امتحان فيلسوف به آزمايش قدح پرداخته آن را پر آب